دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


آخرين نوشته ها

آرشيو

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته گذشته : 12
بازدید ماه گذشته : 42
بازدید سال گذشته : 202
کل بازدید : 641

پدر به مادر گفته بود باید با پویا حرف بزند.مخالفت کردم و اج سایت سرگرمی ه خواستم به وقتش خودم او را در جریان بگذارم.مادر میگفت به نظرت زمان آن کی میرسد؟و با سکوت من که هنوز خودم هم نمیدانستم کی و چطور باید آن را مطرح کنم با ناامیدی نگاهم کرد.تو با این وضعیتی که داری در مورد جدایی حرف میزنی؟مگه شوخیه. تا عسل رو داشتی حرفی نبود.اما با اومدن این بچه دیگه چطور جرأت میکنی  سایت سرگرمی  طلاق حرف بزنی. زندگی رو به ب سایت سرگرمی ی گرفتی. سایت سرگرمی  پویا بعیده که نمیتونه زندگیش رو جمع و جور کنه و دنبال حماقت و نادانی باشه.چطور اینقدر نسبت بتو بی علاقه شده؟شاید پای کسب درمیونه که تو رو فراموش کرده.این حدسیات مادر بود.با برآمدگی شمم لباسهایی انتخاب میکردم تا کمتر جلب توجه کنه. اما  سایت سرگرمی  ماه پنجم به بعد امکان مخفی کردن نبود. ناهید و بهنام با کنجکاوی براند سایت سرگرمی م میکردند و با مادر پچ پچ میکردند. سایت سرگرمی  مادر نپرسیدم که به آنها گفته یا نه . چون چندان اهمیتی نداشت.عسل میگفت مامی چاق شده. خانم معین هم چندین بار آمد که مادر گفت خانه نیست. سایت سرگرمی  حالت روحی آشفته ام ب سایت سرگرمی  انزجار  سایت سرگرمی  زندگی و نفرت  سایت سرگرمی  پویا و بی تفاوتیش که میخواست با این روش تنبیهم کنه به اوج خود میرسید.حتا اگر میامد نمیتوانستم ببخشم وسهل انگاریش را نادیده بگیرم.پویا سر شش ماه برگشت. البته چند بار به تهران آمد و عسل را دید.خانم معین دیگه به من سر نمیزد.چون با چند بار دست بسر کردنش فهمیده بود تمایلی به دیدنش ندارم. وفقط تلفنی احوالپرسی میکرد. سایت سرگرمی  هیچ کس توقع نداشتم جز پویا...تنها کسی که حتا یک بار هم سراغم را نگرفت.عسل با حیرت به شکم برآمده ام خیره میشد. روزی گفت مامی شکمت مثل خانم مربی ما شده . آخه اون یه نی نی داره.خیلی زود لاغر میشم .نگران نباش.با هم میریم ورزش و استخر. بعد میبینی چقدر مامی لاغر شده.دکتر  سایت سرگرمی  وضع جسمی ام رضایت داشت.  سایت سرگرمی  ترس دیده شدنم با آژانس میرفتم و در این مدت حتا یکبار هم طول کوچه را طی نکردم. سایت سرگرمی  رفتن به مهمانی خانوادگی خودداری میکردم و فقط کتی و ناهید و بهنام را میدیدم و بس.سه ماه دیگر باید به این انزوا ادامه میدادم.شاید در این سه ماه خیلی چیزها عوض میشد. شاید خانم معین مرا در کوچه غافلگیر میکرد وبه پویا میگفت.  سایت سرگرمی  تصور اینکه پویا فکر کند بچه  سایت سرگرمی  او نیست و تجسم چهره اش به خنده میافتادم.پویا گمان میکرد پیروز میدان است. در حالی که من هنوز برگ برنده ام را رو نکرده بودم تا او را حیرتزده کنم.یک هفته  سایت سرگرمی  آمدنش میگذشت.هر روز انتظار تماس او و یا دادن پیامی به اطرافیانم بودم.پویا خوش قول بود و روی حرفش باقی مانده بود.شاید دنبال وکیل و یا کارهای دادگاه بود.نمیدانم... هر چه بود سکوت آزار دهنده ای بود. عسل آخر شب به خانه آمد. لباسش را عوض کردم و برای خواب روی تخت خواباندمش. در حالی که موهایش را نو سایت سرگرمی ش میکردم گفتم با بابایی کجا رفتی؟ رفتیم پارک . من ب سایت سرگرمی ی کردم. بعد اومدیم خونه . مامان بزرگ برای شام منتظر ما بود. بابایی حرفی  سایت سرگرمی  من نزد؟ نه بابایی با شما قهره. دیگه حالتون رو نمیپرسه. فقط... فقط چی؟ فقط من گفتم مامی چاق شده وشکمش بزرگ شده. دست  سایت سرگرمی  نو سایت سرگرمی ش موهای عسل کشیدم و به چهره اش دقیق شدم. تو چی گفتی؟ هیچی...فقط گفتم مامی چاق شده! برای چی این حرف رو زدی؟ همینطوری . ناراحت شدید؟ عسل با بغض نگاهم کرد . گفتم نه عزیزم. فقط در مورد من هیچوقت با پدرت حرف نزن. مگر اینکه خودش سوالی بپرسه. عسل دست به گردنم انداخت و گفت مامی ببخشید. اشکالی نداره. خوب... وقتی تو گفتی مامی چاق شده بابایی چی گفت. گفت شاید مامی زیاد خورده و شکمش باد کرده. چقدر بابایی بامزه است. خودشم خندید. به چی خندید؟ به اینکه شما چاق شدید. عسل این مسئله چاقی من برای تو خیلی مهم شده؟ آره آخه شاید شما هم مثل خانم مربی نی نی دارید. اگه نی نی داشته باشم خوشحال میشی. آره . اون وقت با اون ب سایت سرگرمی ی میکنم.عروسکام رو به اون میدم. پیشانی اش رو بوسیدم و گفتم بخاطر تو دکتر میرم . اگه نی نی بود بهت میگم. بشرطی که حرفی به بابایی و هیچ کس دیگه نزنی. حتا به مامان بزرگ؟ حتا به مامان بزرگ.این یه ر سایت سرگرمی ه.ببینم میتونی پیش خودت نگه داری. عسل سرش را به علامت تأیید تکان داد و گفت قول میدم. مامی کی میری دکتر؟ خیلی زود . شب بخیر. عسل خنده شیطنت باری کرد و گفت شب بخیر. سکوت پدر ادامه داشت.صحبتهای متفرقه میکردیم اما هیچ اشاره به وضعیت من نمیکرد. بعد  سایت سرگرمی  ظهر احسای خستگی به من دست داد . بلند شدم و به اتاقم رفتم.روی تخت در سایت سرگرمی  کشیدم و کتابی را که بالای سرم بود برداشتم تا کمی مطالعه کنم. صدای زنگ در بلند شد. صدای قدمهای مادر و بعد...  سایت سرگرمی  شنیدم صدای آشنا لرزه ای خفیف در اندامم ظاهر شد و  سایت سرگرمی  هیجان قلبم به تپش افتا. کتاب را بستم و نیم خیز به صدای آشنا گوش دادم. اج سایت سرگرمی ه هست بیتا رو ببینم. بیتا وضع روحی مناسبی نداره.بهتره وقت دیگه ای به دیدنش بیایید. سکوت شد. کمی بعد پویا گفت من نگران بیتا هستم. چطور ممکنه چند ماه هیچ کس بیتا رو ندیده باشه. اتفاقی افتاده؟مشکلی پیش اومده؟ برای بعضی نگرانیها کمی دیره آقای معین . ما  سایت سرگرمی  شما توقع بیشتری داشتیم. حق با شماست. اما شما و پدر  سایت سرگرمی  مسائلی که بین ما اتفاق افتاده بیخبرید.این تصمیم خودش بود. بیتا علاقه ای به ملاقات کسی نداره. شرمنده ام. خواهش میکنم. سکوت مادر نشانه رضایت او بود. چون بی معطلی صدای قدمهای پویا و ضربه ای که به در زد باعث شد  سایت سرگرمی  جا بلند شدم و لبه تخت بشینم.لباسم را در اطرافم پخش کردم تا کمتر متوجه شکمم شود. دوباره در زد . بناچار گفتم بیا تو. لحظه سختی بود که ماهها در انتظار آن بودم.بارها آنرا در رویاها و کابوسهایم مجسم کرده بودم. اما هیچ وقت نتوانستم پیش بینی کنم آخرش چه میشود. گاهی پایان آن را زیبا و گاهی تیره وتار میدیدم. در اتاق آهسته ب سایت سرگرمی  شد و پویا ظاهر شد. با دیدنش عصبی شدم و تب تندی  سایت سرگرمی  حماقت وجودم را در برگرفت. سلام . آهسته جوابش را دادم.اما دیگه صدایی  سایت سرگرمی  پویا در نیامد. سرم را بالا گرفتم و نگاهش کردم. پویا همانطور که به در تکیه داده بود به سر تاپای من زل زده بود. آهی  سایت سرگرمی  سر حسرت کشید و سرش را به در تکیه داد. خدای من... در این جمله هزاران حرف نهفته بود. افسوس و پشیمانی . حماقت . خودخواهی .حسرت و ...و.... و ترحم. یاد آوری این کلمه باعث شد تا اشکهایم فرو بریزد.  سایت سرگرمی  تصور ترحم پویا و شاید ایجاد مانع بر سر ایده های جالبی که در سر داشت قلبم تکه تکه شد. شش ماه دوری کرد و برگشت تا به قول خودش تعیین تکلیف کند و آخرین رشته ها را بریده و رهایم کند و حالا ناخواسته رشته محکمی او را بمن و گذشته پیوند میداد.آه او  سایت سرگرمی  سر حسرت بود؟

برچسب‌ها:
نوشته شده در جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 20:02 توسط : محمد | دسته : | 59 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | آگهی استخدام | فلزیاب , فلزیاب تصویری | ترخینه | بهسازی خاک | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | ریاضی اول | منزل مبله شیراز | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکوراسیون داخلی اصفهان | آژانس هواپیمایی | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | ایجاد وبلاگ رایگان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات